فيچنين جمع كنيد
فيچين جمع كن
فيچينم جمع مي كنم
فيچينيم جمع مي كنيم
فيشه  سوت با دهان ، فيشه بزن وگرده ، سوت بزن برگرده 
فيلي  آب دهان 
فيلي واس  تف مالي ، ماست مالي 
فينگي ( فونگ )  كسي كه گرفتگي بيني دارد . تو دهاني حرف مي زند . 
قصر گاو نازا
قصر  گاو نازا
قورت و قراب  چاخان اراجيف خالي بندي 
قوزه  بند بند ساقه علفي شالي يا هر گياه
قول تنگ  ناي 
قيش كمربند شلوار
كاتك جوجه اي كه پر و بال زده و براي جفت گيري آماده است 
كتاري  الكي ، بيخودي ، كتاري شودرو بو ، الكي و بدون هدف مي رفت بي هوارفتن و بي توجه رفتن 
كتاري  بي هوا راه رفتن فكرت جايي ديگر باشد و بدون توجه به زير پايت ( چاه - چاله ) راه رفتن 
كتره  قاشق چوبي پهن پلا از پلا ديگ ( برنج پخته شده از ديگ) 
 
   
كَتل گل ولاي ، راخشي كتلابوي ، جاده گل شون شده
كتل  جاده گل و لاي ، داخشي كتبلا بوي ، جاده گل و لاي شده 
كتله  نوعي دمپايي چوبي كه در قديم رايج بوده كه خانمها مي پوشيدند 
كته از تنه درخت براي تقسيم آب بر روي نهرها
جوها،جهت آبياري شاليزار استفاده مي كنند
كتير لب
كتير  لب 
كچيك چوبدستي در حدود بين 75 سانتي متر تا 100 سانتي متر به عنوان سلاح با خود حمل مي كردند 
كراميج(ونده) گاو نر اخته شده 
كرك مرغ تخم گذار
كش كناره ، آخرين جاه - گوشه- دنج 
كش كشونه انتهاي هرچيزي
كشا پاره  دامن ، تي كشا پاره ميوه دون ، توي دامنت ميوه بريز 
كشاشو        
كشاشيم  در گير شديم ، پنجه در كمر هم انداختيم 
كشبته بغل كرده
كشيته  بغل كردن ، زاك كشيته ، بپه را بغل كرد 
كل گاو نر بالغ
كل اوردن جو خيس را در محل مناسب با دماي مناسب با پوشال روي آن ، هرچند روز مجدداً با آب ولرم ، خيس و زير و رو كردن ، دوباره پوشاندن تا ريشه ظاهر گردد .
كلا كلي  آمادگي براي جفت گيري و زاد ولد ، بيشتر براي گاو ها به كار مي رود 
كلف  وال ، وال ، باز باز دور از هم 
كلكه بچه گاونري كه به بلوغ و جفت گيري آماده مي شود .
كلوُ بچه گاوي كه تازه به دنيا آمده
كُلوش ساقه هاي له شده در حين خرمن ، ساقه هاي برنج ، بعد از خرمن به جاي مانده كلوش
كله  سر - كاسه سر 
كند بلندي
كند كولي پستي و بلندي 
كندوج انبار برنج
كنوس  ازگيل 
كوُچ دهان،تي كُوچ فوودكون=دهانت را باد كن
كورچ محكم كردن ، خوب مشب كن ، پنجه هاي دست
كول  پشت
كولتيك  الكن . نيمه لال 
كولك (كارك) مرغي كه آمادگي براي خوابيدن روي تخم را دارد 
كولوشكن مرغي كه جوجه دار شده
كولوشكن مار مرغي كه همراه جوجه ها است و از آنها مواظبت و مراقبت مي كند .
كوليته  روي پشت خود گرفته ، زاك كوليته ، پچه را در روي پشت خود سوار كرد 
كون ديمه وارونه هرچيز يا هر وسيله ، وارونه پوشيدن لباس
كون ويليسكينه جوش روي پلك چشم
كووچ قسمتي از دو طرف صورت كه با بازدم بحالت باد كنك در مي آيد .
كوول موج دريا
كوه كلهت از دامنه كوه تا نوك قله
كينونه  فاصله دو درز باسن . كينونه شلوار يا پيجامه درز دوخته شده بين دو باسن 
گاب  گاو
گاز دندان
گرباز بيل شخم زني باغ
گرزه موش
گرزه  موش 
گرزه مار  مار خانگي كه موش شكار مي كند 
گژدوم  شور شور . اي غذا گژدوم . اين غذا ژآنقدر شور است كه قابل خوردن نيست 
گلاكون دفن كن ، زير خاك كن
گوت گفت
گور گور  صدا مهيب و نامفهُم ، صداي ترسناك
گوراگور پشت سرهم ، بدم بدم
گورش سوخت ، خاكستر شد
گوره فرياد پرندگان ، طلا گوره=آواز خروس 
گوزاني مي گذاري
گوف تو كالي،خانه گوف،دار گوف،كندوج گوف
گوفالي  جايي كه نتوان به آن دسترسي پييدا كرد . آسمان گوفالي 
گوگه طايفه ، قوم ، نژاد 
گول بوما  كسي كه از استعمال مواد مخدر شنگول ميشود 
گيج گي لي  تحريك بهضي از قسمتهاي بدن كه باعث خنداندن مي شود . 
لا ليم  آب نيم گرم ، ولرم
لابر مانور دادن ، امروز چن بار الوغ جوجه واسه لاپربداه ، امروز چند بار عقاب براي جوجه ها مانور داد 
لاپي  پوسيده كرم خورده 
لار دوم دامي دستي براي شكار پرندگان
لافند طناب
لاقه  قسمت ، بخش ،در لاقه : يك لنگه در 
لاقه  قسمت ، كون لاقه ، باسن يك قسمت از باسن ( كون ) 
لاكو دفتر
لاگجه طبقه چوبي كوچك در قديم در آن تم مي گذاشتن تا خانمهاي نشاء كار كم كم تم بر مي داشتن و نشاء مي كردند 
لت هموار كردن زمينهاي واكارزده ، براي پاسئن يا تراز كردن زمين لت زده ، براي نشاء جهت آب انداختن
لسمه كمانه،شكم دادن چوب ، چان چوب لسمه كونه
لگ پا
لگ لكاشون زار زار گريه كردن ، در زمان گريه كردن دست و پا را به زمين كوبيدن
لنگ لاچي  هر چيزي كه از چند رنگ باشد . رنگ آميزي و يا نقاشي شده از چند رنگ 
لنگ لاچي تومان  پيجامه اي كه از چند رنگ پارچه دوخته شده باشد مثل پيجامه يا شلوار كشتي گيران محلي 
لوچي  كج كج نگاه كردن ، مره لوچي بزاه ، من را به صورت كج كج بصورت قهر ( تهديد ) نگاه كردن 
لوك  سوراخ . هر نوع سوراخ 
لير نعره حيوانات وحشي مثل شير، پلنگ ، ببر 
لير صداي ترسناك در آوردن
مئوره تا همين چند سال پيش در مساجد روستاهها از برق و بلندگو خبري نبود،براي خبركردن مردم روستا در زمان اضطراري ناركار(نهركار)(پاكسازي نهر و جوهاي شاليزار) در اسفند ماه هرسال ، جهت آبياري شاليزارها مئوره مي زند يا باري تعمير و بازسازي بس اوبره ، بر اثر تخريب توسط افراد يا سيل مئوره مي زند تا اهالي جمع گردند ، و براي درست كردن بس اوه مي رفتند
مار لوك  سوراخ مار 
ماشه  وسيله اي شبيه به (               ) كه با آن آتش را درون منقال جاي مي دهند  
مافنگي  آدم هميشه مريض . بي حال و بي رمق 
ماهي سيلاكون  فلس ماهي را از پوست آن جدا كن 
مچه  فاصله بين دو لب 
مرغونه تخم مرغ
مره مرا
مژد لوق  هديه ، كسي كه تازه پدر شده و به او خبر پدر شدن مي دهند و هديه             ( مژدلوق) مي گيرند 
مشته  يك مشت كامل كه دست را پر كند در هنگام درو و با ساقه برنج بريده شل ميبندند  ، مشته است .
مكابيج   بلال 
مكابيج پيل  ذرت حرارت داده (چوس و فيل)
مل هم  پماد يا زماد بر روي زخمهاي سطحي بدن . دردهاي سطحي و خارجي پوست بدن مي مالند 
مِلجه گنجشك
منتر  مسخره . مسخره دست انداختن 
منديل آب راكد در محدودة كوچك ، باتلاق كوچك ، محل جمع آوري آب سطح در پائيز و زمستان و بهار و استفاده از اين آب در فصل تابستان براي شالي زارها
مو من
موتن گردش كردن
موج آموختن ، درس آموج= دست آموز
مورده سير نازا ، زن(مرد) نازا
موقاش از ته هَرَس كردن ، از ته بردن ، سگ واش ، موقاش دركارن، علف سگ راكز از ته بزن ، ببر
مي دندان لاپي ببوي  دندانم كرم خورده و پوسيده شده 
ميجك مژه
ميز شاش ، ادرار، چنون نره زنم تي ميز بل بزانه=چنان مي زنم كه شاشت پرتاب شود 
ميس ( موس )  كپك . نون ميس بوده . نان كپك زده 
ميكال قلاب ماهي گيري شامل ، شناور، نايلون،نخ ، قلاب فلزي
نا كار  ناتوان ، ضعيف در انجام هر كاري 
ناجه آرزو، هدف، اميال، خواستهاي دروني
ناك  چانه 
ناك تال زير چانه
ناويلا احتمالاً ، بطور يقين ، حتماً
نرم بزا آتش  آتش گور گرفته . ذغال شعله ور با شعله هاي آبي 
نسوجي  نسوزي 
نوته  نگفته
نهيب پرش ناخودآگاه
نهيب  پريدن از محلي كه ايستاده اي بصورت ناگهاني
نيتم  نگرفتم . ماهي نگرفتم 
نيره        
نيره نشانه هاي از جوانه است كه نشان دهنده زنده بودن درخت (دار) مي باشد با رشد نيره جوانه وزگه بوجود مي آيد .
نيره  نشانه هاي تنبيه بدني با چوب يا هر وسيله ديگري بر روي بدن تنبيه شونده ، شانه هاي گزيدگي طولي بريدن ، نشانه هاي سقوط بر روي اجسام يا بلعكس 
نيسام  نيستم . فرده نيسم . فردا نيستم 
نيم دونه زيرالكي برنج
نيم سكت  حالت خواب بيداري ، زاك نيم سكت بوي ، بچه به حالت خواب ميرود .
نيهال شاخه هاي تازه و تردرخت براي كاشتن در زمين
نييه نيا
وابزام جدا شدم
وابزان جدا شدند
وابزاي از ترس جدا شد، از ترس نيامد
وابزيم جدا شديم
وابو بافرشد ، شد ، قفل وابو=قفل باز شد 
واپلاس پژمرده
واپلاسه پژمرده شدن سبزيها
واتر كن  پاره كن ، باز كن ، تي چوشم واتركن خوجير بين  : چشمانت را باز كن تا درست ببيني 
واتركس  پاره شد ، باز شد 
واتور  هزيان . واتوري گونه . هزيان مي گويد .
واخسه  رطوبت گرفت
واخوب   بيدار. آگاه 
وارگئنه  كاري كه در توان فرد نباشد ، از پس كار بر نيامدن .
وارگئنه  فردي كه انجام توان كاري را نداشته باشد ، كم آوردن در كار ، وا زدن در كاري كه بايد انجام دهد 
واز پريدن از روي مانع ، از روي جوي و نهر
وازوي لينگ جست و خيز كردن ، شيطنت كردن  بالا و پائين پريدن
واشكن  پيچ خوردگي  دست ، در رفتگي دست 
واشون  رنگ پس دادن ، اين پارچه واشون كونه ، پارچه رنگ پس مي دهد . 
واشوي  شبيه . اي زاك كي واشوي . اين بچه به كي رفته . شبيه كي هستش 
واكار شخم بهاره،خورد كردن آخرين كلوخهاي به جاي مانده در زمين ، آماده كردن براي لت
واكار مرز بازسازي مجدد مرزهاي شاليزار ، در اثر تخريب در هنگام كار ، واكار ، يا توسط حيوانات اهلي و انسان بوجود مي آيد .
واكت  از پا افتاد
واكتم از پا افتادم ، زمين گير شدم
واكتن از پا افتادن
واكته خسته شده ، از پا افتاده ، واكته زوار = زوار خسته و مانده
واكتيم از پا افتاديم
وال باز ، جدا از هم ، پخش
وال وال شودبو بافر، بافر راه مي رفت
واليس  ليس بزن ، ليسيدن 
واليشتم  ليس زدم 
واليشتن  ليس زدن 
واليشتن  ليس زدن
واليشته  ليس زده 
واليشتيم ليس زديم 
واليشتين  ليس زدين 
واموج بگرد، بگرد پيداكن 
واموجم مي گردم
واموجن بگردن
واموجين بگردين
وانشا  بعد از نشا ء شاليزار اتفاق مي افتد كه شاليزار بر اثر سرما زدكي بر اثر باران مداوم يا آفت ، شالي نشا ء شده خراب مي شود براي جبران خرابي ، تم سالم را بغل تم ( بزر ) خراب دوباره نشا ء مي كنند كه اين عمل را        وانشا ء مي گويند .
وتول وحشي ، وتول مال(حيوان وحشي) ، حيوانات اهلي كه رفتار وحشي داشته باشد
ودبزا بسيار بسيار زياد ، بار بارده ودبزا = ميوه داده خيلي زياد 
ودبزا چسبيده بهم ، بيش از حَدّ توان ، فشرده .
وراگير  با خود همراه كن ، با خود ببر 
وراورا  شكستگي دست ، مي دست واشكني ، دستم را شكستي 
ورزاكي اشكل مانده در زمين كشاورزي بعد از درو دوباره جوانه مي زند و خوشه مي دهد ، اين نوع خوشه كه كوتاه بي جان است آسيب پذير ورزكي مي گويند .
ورو دوم دام (دستي) براي شكار كولي و ماهي در آب كم عمق رودخانه
وروشوم  بهم زدن - قاتوكه وروشون بزن - خورشت را به هم بزن 
وزگه  جوانه هاي انتهاي درختها و گياهان
وس ساكون  كوتاه بيا 
وشگ ولوو  آنقدر زياد باشند كه از سر و كول همديگر بالا بروند ، مثل تجمع مارها برروي هم ، يا تجمع كرمها رب روي هم ، تجمع مورچه يا ماهي ها در يك نقطه برروي هم
وگرده  برگرده
ول وله  بچه شيطان بازيگوش . بچه اي كه آرام و قرار ندارد و به اصطلاح از ديوار راست بالا مي رود .  
ولا كون  كج كن . منحرف كن . اين سيم والا كون . اين سيم را كج كن 
ولار رانش زمين ، حركت زمين ، كوه ولار دره = كوه رانش مي كند 
ولار بالا آوردن ، اندي بخورده ولارده= اينقدر خورده بالا مي آورد .
ولار دبون بالا مي آوردن
ولارد دن بالا مي آورند
ولاردرم بالا مي آورم از خوردن زيادي غذا
ولارديم بالا مي آوريم
ولگ برگ گياهان و درختان
ولگ برگ 
وور  بالا آمدن 
وور  پلا وور بوما ، برنج قد كشيده 
وورز سَر در آورد خوشه برنج از درون ساقه شالي
وي دار درخت بيد
وي لشكابو فراهم شد ، زاك ويليشكا بو ، بچه افتاد ولو شد 
وي يار  زنان تازه بار دار شده كه حالت تهوه و دل پيچه دارند .
وي ير(ويئر) محلهاي از رودخانه كه عرض رودخانه زياد و عمقش بسيار كم درحدود 25سانتي متر است ، كف رودخانه در محل وئير ، از سنگها ريز و گاه درشت است ، محل عبور انسان يا حيوانها از ويئر مي گيرد .
ويار داني  مگر حامله هستي 
ويرسم بلند شوم
ويروير چيل جيل  دو نفر در جمعي مرتب زير گوشي با هم صحبت كنند 
ويريس طنابي كه با كاه(كلوش) بافته مي شود .
ويريس بلند شو
ويريس بازي قيش بازي ، بازي با كمربند شلوار ، بازي با طناب علفي 
ويريسن  بلند شوند
ويريسيم بلند شويم
ويريسين بلند شويد
ويگينه بر مي دارد
ويل ويلي  حركت بطئي ، حركت غير محسوس ، مثل حركت بچه در شكم مادر ، لرزشهاي ناگهاني 
ويلسكين نيش كون ، ويلسكين بگيت ، نيش كون گرفت
ويني آب بيني ، تي ويني هاماداره=آب بيني ات مي آيد
ويني زيك  آب بيني غليظ و چسبنده است 
ويني شوت  ريزش غليظ بيني 
هاپاتن با دادن جو ، برنج ، آكروت، آكوته ، حبوبات و غيره… جهت جدا كردن جنس سالم از ناسالم، جدا كردن خاك هاي مانده در آنهاا
هادا  بداد
هادام دادم
هادان دادن
هادي به من بده
هاديم داديم
هادين بدين
هاشورنه ضعف مي رود ، مي ديل هاشورنه = دلم ضعف مي رود
هالنگ  قدم ، هالنگ زنون هامادبو ، قدم زنان مي آمد 
هالنگ  اندازه گرفتن با قدم پا 
هالو  بخار دهان در زمستان ، بخار آب 
هالونه  طنابي را به صورت موازي به دو ستون ( پايه) با فاصله 1/5 تا دو متر از هم قرار دارند ميبندند يا يك توشك بلند كه كه در زمين فروكرده اند مي بندند و بچه را در آن مي خوابانند .( البته طناب را پارچه ميپيچند ) 
هالونه چو  طناب موازي بسته شده را با هالونه چو گاره (دندانه) دارد ، دو طناب موازي را از هم باز نگهداري ميكنند و با پارچه يا (چاشو) دور طناب را مي بندند و بچه را در آن مي خواباند و تاب ميدهند تا بچه بخوابد .
هالي دكدون هالي(گوجه سبز) را در نم كار (نمك كار) با سنگ خُرد مي كردند و به دلار آغشته مي كردند و مي خوردند .
هالي نار رب گوجه سبز
هچم هچمه  در حالت خميده و بي صدا راه رفتن ، پيراني كه خميده راه مي روند .
هداشت دو پاي نوزاد(بچه كوچك) طوري بگيري كه پشتش روي سينه ات باشد و براي ادرار كردن وا داشتن 
هشكي خيلي زياد، امسال هشكي انار بيچم = امسال خيلي انار چيدم 
هك لاش جرم گيري يا جلا دادن هر چيزي ، تميز كردن 
هك لاشتن  ته ديگ يا ماهي تابه كه براثر سوختن غذا يا خورشت ته مي گيرد ، با نوك قاشق ( وسيله ديگري ) مي توان تا ته كرفته غذا يا خورشت كنده شود و تميز گردد . 
هكشي خيلي زياد ، هشكي بخوردم = حسابي غذا خوردم 
         
هيره  حفاظ ، حفاظ هر چيزي 
هيره  رف 
هيسام هستم
هيسكاله  يك ذره . جزء كوچكي از هر چيز 
هيسم  هستم 
هيمه  هيزم . چوب خشك كه براي سوختن جمع آوري مي شود 
ياسه  دلتنگي. تنهايي . ترس  
ياسه وابوي  احساس دلتنگي كردي . اظهار تنهايي . اظهر خستگي و ترس 
يته يه دونه  تك فرزند 
ينماكه  شريك