شعر : من از تبرهای ریشه زار بیزارم
من از تبرهای ریشه زار بیزارم
من از تلخی این روزگار بیزارم
من از سفره بی نان و زار بیزارم
چه سرنوشت شومی ببار می آید
من از هرچه جنگ و کارزار بیزارم
بهار ما همیشه مرده می زاید
من از هیاهوی خونین زار بیزارم
امید به آینده را همیشه می پایم
من از فردای شکسته زار بیزارم
به باد رفت همه کشت های دیروزی
من از امیدهای نیزه زار بیزارم
همیشه راهی هست به پیروزی
من از خموشی اندیشه زار بیزارم
بیا بوسعت گیتی جوانه زنیم
من از تبرهای ریشه زار بیزارم
+ نوشته شده در یکشنبه ششم دی ۱۳۹۴ ساعت ۱۰:۲۹ ب.ظ توسط مصطفی علی اکبری ( مان خوجیرزاد )
|